شانس
شانس ازاین بهتر؟؟؟؟

گرنگهدارمن آنست که من میدانم شیشه رادربغل سنگ نگه میدارد !!!!!
شانس ازاین بهتر؟؟؟؟

گرنگهدارمن آنست که من میدانم شیشه رادربغل سنگ نگه میدارد !!!!!
جراحي با مورچه دربختياري
درسرزمين هاي بختياري مورچه اي يافت ميشود كه فك محكم و نيش چانسوز وگزنده اي دارد كه بين مردم به مور كافر معروف است. سمي نيست ولي اغلب ترجيح مي دهند عقرب نيششان بزند تا گرفتار نيش اين موركافر بشوند. جثه اش چندبرابر مورچه هاي ديگراست. هيكل دوتيكه اي دارد بدينسان كه قسمت جلو كه شامل سروسينه ميشود توسط رشته باريكي به قسمت عقبي متصل گرديده بي شبا هت به برخي از لودرهاي راه سازي است .بختياري ها ازاين مورچه ها درجراحي ها بعنوان بخيه استفاده مي كنند. اينجانب اگرخودشاهد يكي ازاين عمل هاي جراحي نبودم مثل همين الآن شما كه باور نمي كنيد، باورم نميشد . جريان ازاين قرار بود:
براي تحقيقاتي به يكي ازطوايف هفت لنگ رفته بودم. روز دوم با بزرگ طايفه نشسته بودم كه خبر آوردند يكي از اهالي ازپرتگاهي پرت شده، دست و پا و كمرش لت و پارشده است. بزرگ طايفه بلافاصله قاصدي رابه دنبال شخصي بنام ملا تيمور راهي كرد كه مشخص شدكه دكترمحلي يا همان حكيم مي باشد.
طولي نكشيدكه ملاتيورباكبكبه ودبدبه وارد چادر كدخدا شد. جاييكه مصدوم فلك زده افتاده وچون ماربخود مي پيچيد. ملا بعدازمعاينه وبررسي سطحي از كدخدا خواست كه مقداري مورجه كافر دراختيارش قراردهد. كدخدا سريعا" دونفررامامور آوردن مورجه ها كرد ومن كه تا ان لحظه نمي دانستم كه مورچه كافر ديگرچيست و چون خودبختياري بودم واگرمي پرسيدم ممكن بود كه عيبم كنند وازاينكه ندانم بخنددند ترجيح دادم كنجكاويم راتا رسيدن اين محموله پژشكي بروز ندهم.
ديري نپاييد كه محموله درون قوطي رسيد. درحاليكه نشان ميدادم به اوضاع مسلطم و چيزجديدي ذزميان نيست، صبركردم تا ملا قوطي راباز كند. زيرچشمي داخل قوطي را نگاه كردم هفت هشت تا مورچه مشكي براق دوتكه عجيب درهم وول مي خوردند.
بدستورملا تيمورآب گرم فراهم كردند و با اشاره او وتاييد كدخدا دونفر دست وپاي مصدوم را محكم در مهار خود گرفتندو ملا خون خشكيده روي بازوي دريده شده مصدوم را پاك كرد و من پارگي عميق روي بازوي جوان راديدم كه چندش آور بود. ملا قيچي خواست. قيچي راكه بدستش دادند در حاليكه بسم اللهي گفت مورچه اي را به شكاف پارگي بازو نزديك كرد .مورچه چنگك هاي چپ و راست خودرا درست در طرفين شكاف فروبرد و محكم بهم چسباند. نعره رعد آساي جوان دلم را بدرد آورد و گوشم را گرفتم. مورچه همچنان ته طرفين شكاف چسبيده بود كه ملا قيچي را ازكدخدا گرفت و بايك حركت سريع مورچه را از وسط دو تكه كرد يعني از همان رشته باريكي كه قسمت جلو و عقب را بهم وصل ميكرد. مورچه كاملا" بيحركت ومرده بود. بعد مورچه اي ديگرقرارداده شد وبهمين ترتيب هشت مورچه رديف وار اطراف شكاف بازو كاشته شدند.
ملا تيمور بعدازاينكه سيگاري اتش زده و به رختخواب بند تكيه داد تازه متوجه حضور من در چادرشد و سلام عليكي كرديم. مورچه ها عين نخ بخيه عمل كرده بودند. بعد ملا دستورداد تا يك هفته اجساد مورچه ها روي زخم باشند و بعد ازاين مدت براي كشيدن آنها خواهد آمد.
خوب.... نظرتان چيست؟ فكرميكنيد ملا تيمور دركدام دانشكده پژشكي تحصيل كرده؟
نكته مهم : بختياري ها اكثرا" نخوانده ملا هستند مخصوصا" آرپناهي ها
مرغ یک پا دارد
معمولاهراختراع يااكتشافي كه دريك كشوربه ثبت برسد نام مخترع ، سازنده، ويا نام خود دستگاه وازهمه مهمتر كارايي يا نوع خدمت دستگاه جديد بر روي آن نهاده مي ودوكشورهاي مخترع سعي ميكنند نامي انتخاب نمايند كه آسان، دهان پركن ، عامه پسند و درتمام نقاط دنيا تلفظ يا تكرار ان نام قبول و بدون زحمت باشد. وكشورهاي خريدارآن دستگاه جديد يا هماننام اصلي راكه كشورسازنده داده بكارميگيرند ويا آنرا طبق ادبيات وفرهنگ وتعصب خود ترجمه ميكنند مثل كشورهاي عربي مخصوصا" عراق كه تلفن را ها تف، وتلويزيون را چونحريفش نشدند : تلفيزيون مي نا مند. خلاصه هرجايي از د نيا برخورد خاص خودرابا اين اختراعا ت و اكتشافات و صنايع جديد دارند كه عجيب ترين كار برد ناميد ن يا صدازدن اين كالاهاي جديد، درايران خودمان مي باشد. خدا نكند يك جنس جديد الاختراع، جديدالتوليد وپديده مصرفي جديد به ايران وارد شود كه برايهميشه باهمان نام اوليه ناميده خواهد شد. واين راز هنوزهم برملاء نشده كه چرا ما مصرف كننده ها كاري با نوگرايي تبديل به احسنت ومخصوصا" با توليدكننده همان كالا ولي با نام ديگرنداريم . به نمونه هاي زير توجه نماييد تا جان مطلب دستگيرتان شود:
* دردهه 1330بود كه يك نوع پودررختشويي معمولي (آنوقتها ماشين لباسشويي نبود) از
انگلستان وارد شد به نام faab (فاب) كه اولين ماده شستشو بعداز چوبك و صابون همداني
بود. خيلي هم مورداستقبال واقع وتاساليان متمادي فروش و مصرف داشت. الان بعدازگذشت
بيش از نيم قرن ، خطه جنوبي ايران به تمام پودرهاي لباس شويي دستي وماشيني فا ب مي
گويند. البته درتهران هم جندين جاشنيدم كه همين نام رابكار ميبرند.
* اويل سال 1350 يكنوع آبگرمكن بشكه اي نفت سوزازآلمان وارد شد كه د قيقا" نام تجاري
آن يادم نيست ولي قسمت كاربورات آن كه مخلوط هوا و نفت سفيدراكنترل ميكرد ساخت
شركتي آلماني بنام (deo-therm (ديوترم) بود. ناگفته پيداست كه تا ورود نوع ديواري
آبگرمكن ها نه تنها به انواع واقسام نوع بشكه اي ديو- ترم مي گفتند بلكه تا چند سال به نوع
ديواري villent خرگوش نشان هم همين رامي گفتند. يعني ما اصلا" كارنداريم كه سازنده
بعدي كيست؟ و دستگاه بعدي خودش است يا تفاوتهاي دارد؟
*دراتوموبيل هاي بنزيني يك دستگا هك برقي وجوددارد بنام distributer كه كارش تقسيم
برق به سرشمع هاست و اولين بارتوسط شركت انگليسي delco-remy اختراع و روي
اتوموبيل ها نصب شد. واين اشتباه آقاي دلكو بود كه انرا به ايران هم فروخت. چون ازآن
روزگارتا كنون از ميكا نيك بيسواد تا مهندس فوق تخصص مي گويند "دلكو ي ماشينم
خراب شده. حداقل ترجمه فارسي آنرا هم نمي گويند : مقسم برق
دنباله این مطلب را حتما" ذرروزهای آتی بخوانید
یک زن فرا نسوی ازطرف وزارت خانه اش ماموریت می گیره که به ایتالیا بره.
موقع بدرقه در فرودگاه ازشوهرش مي پرسه:
-- عزيزم چي مي خواي سوقات برات بيارم؟
شوهر ميگه:
-- يه دختر ايتاليايي مي خوام
زن بدون اينكه خم به ابرو بياورد قبول كرد و هواپيما به هوابرخاست.
چندروزبعدكه خانم ازسفربرگشت. شوهربا هيجان ازاو پرسيد:
--عزيزم سوغات منو آوردي ؟ منظورم اون دختر ايتاليايي كه بهت سفارش داده بودم؟
زن باخونسردي دستي روي شكم خودكشيد وگفت :
-- آره عزيزم... ولي ۹ ماه و ۹روز ديگه بايد تحمل كني