View Image

                                   جراحي با مورچه دربختياري

درسرزمين هاي بختياري مورچه اي يافت ميشود كه فك محكم و نيش چانسوز وگزنده اي دارد كه بين مردم به مور كافر معروف است. سمي نيست ولي اغلب ترجيح مي دهند عقرب نيششان بزند تا گرفتار نيش اين موركافر بشوند. جثه اش چندبرابر مورچه هاي ديگراست. هيكل دوتيكه اي دارد بدينسان كه قسمت جلو كه شامل سروسينه ميشود توسط رشته باريكي به قسمت عقبي متصل گرديده بي شبا هت به برخي از لودرهاي راه سازي است .بختياري ها ازاين مورچه ها درجراحي ها بعنوان بخيه استفاده مي كنند. اينجانب اگرخودشاهد يكي ازاين عمل هاي جراحي نبودم مثل همين الآن شما كه باور نمي كنيد، باورم نميشد . جريان ازاين قرار بود:

براي تحقيقاتي به يكي ازطوايف هفت لنگ رفته بودم. روز دوم با بزرگ طايفه نشسته بودم كه خبر آوردند يكي از اهالي ازپرتگاهي پرت شده، دست و پا و كمرش لت و پارشده  است. بزرگ طايفه بلافاصله قاصدي رابه دنبال شخصي بنام ملا تيمور راهي كرد كه مشخص شدكه دكترمحلي يا همان حكيم مي باشد.

طولي نكشيدكه ملاتيورباكبكبه ودبدبه وارد چادر كدخدا شد. جاييكه مصدوم فلك زده افتاده وچون ماربخود مي پيچيد. ملا بعدازمعاينه وبررسي سطحي از كدخدا خواست كه مقداري مورجه كافر دراختيارش قراردهد. كدخدا سريعا" دونفررامامور آوردن مورجه ها كرد ومن كه تا ان لحظه نمي دانستم كه مورچه كافر ديگرچيست و چون خودبختياري بودم واگرمي پرسيدم ممكن بود كه عيبم كنند وازاينكه ندانم بخنددند ترجيح دادم كنجكاويم راتا رسيدن اين محموله پژشكي بروز ندهم.

ديري نپاييد كه محموله درون قوطي رسيد. درحاليكه نشان ميدادم به اوضاع مسلطم و چيزجديدي ذزميان نيست، صبركردم تا ملا قوطي راباز كند. زيرچشمي داخل قوطي را نگاه كردم هفت هشت تا مورچه مشكي براق دوتكه عجيب درهم وول مي خوردند.

بدستورملا تيمورآب گرم فراهم كردند و با اشاره او وتاييد كدخدا دونفر دست وپاي مصدوم را محكم در مهار خود گرفتندو ملا خون خشكيده روي بازوي دريده شده مصدوم را پاك كرد و من پارگي عميق روي بازوي جوان راديدم كه چندش آور بود. ملا قيچي خواست. قيچي راكه بدستش دادند در حاليكه بسم اللهي گفت مورچه اي  را به شكاف پارگي بازو نزديك كرد .مورچه چنگك هاي چپ و راست  خودرا درست در طرفين شكاف فروبرد و محكم بهم چسباند. نعره رعد آساي جوان دلم را بدرد آورد و گوشم را گرفتم. مورچه همچنان ته طرفين شكاف چسبيده بود كه ملا قيچي را ازكدخدا گرفت و بايك حركت سريع مورچه را از وسط دو تكه كرد يعني از همان رشته باريكي كه قسمت جلو و  عقب را بهم وصل ميكرد. مورچه كاملا" بيحركت ومرده بود. بعد مورچه اي ديگرقرارداده شد وبهمين ترتيب هشت مورچه رديف وار اطراف شكاف بازو كاشته شدند.

ملا تيمور بعدازاينكه سيگاري اتش زده و به رختخواب  بند تكيه داد تازه متوجه حضور من در چادرشد و سلام  عليكي كرديم. مورچه ها عين نخ بخيه عمل كرده بودند. بعد ملا دستورداد تا يك هفته اجساد مورچه ها روي زخم  باشند و بعد ازاين مدت براي كشيدن آنها خواهد آمد.

   خوب.... نظرتان چيست؟ فكرميكنيد ملا تيمور دركدام دانشكده پژشكي تحصيل كرده؟

 

      نكته مهم : بختياري ها اكثرا" نخوانده  ملا هستند مخصوصا" آرپناهي ها